تبلیغات
گیلان جان - زنگ تفریح...
تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 09:41 ق.ظ | نویسنده : مرتضی
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو
دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از
خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده
بالا پایین پرید خسته شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره
بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب!!!




طبقه بندی: جملات زیبا،
برچسب ها: زنگ تفریح...، طنز،

  • راکت
  • گسیختن
  • کارت شارژ همراه اول